تبليغاتX
من. خدا. آرزوها

من. خدا. آرزوها

زندگی و احساسات من. منحصر به فرده.من یه دختر متفاوتم

رستگاری


از تو مي‌پرسم، اي اهورا

مي‌توان در جهان جاودان زيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- هر كه را نام نيكو بماند،

                            جاوداني است

 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

تا به دست آورم نام نيكو

بهترين كار در اين جهان چيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به فرمان يزدان سپردن

مشعل پر فروغ خرد را

سوي جان‌هاي تاريك بردن

 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

چيست سرمايه رستگاري؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به مهر پدر آشنا كن

دين خود را به مادر ادا كن

 

اي پدر، اي گرانمايه مادر

جان فداي صفاي شما باد

با شما از سر و زر چه گويم

هستي من فداي شما باد

با شما، صحبت از «من» خطا رفت

من كه باشم؟ بقاي شما باد

 

اي اهورا

من كه امروز، در باغ گيتي

چون درختي همه برگ و بارم

رنج‌هاي گران پدر را

با كدامين زبان پاس دارم

سر به پاي پدر مي‌گذارم

جان به راه پدر مي‌سپارم

 

ياد جان سوختن‌هاي مادر

لحظه‌اي از وجودم جدا نيست

پيش پايش چه ريزم؟ كه جان را

قدر يك موي مادر بها نيست

او خدا نيست، اما وفايش

كمتر از لطف و مهر خدا نيست.....

                         

                       **** فریدون مشیری ****


+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت21:21توسط زهرا | |

ازاوج


 

باران، قصيده‌واري،

                    - غمناك-

آغاز كرده بود.

 

مي‌خواند و باز مي‌خواند،

بغض هزار ساله دردش را،

انگار مي‌گشود.

 

اندوه زاست زاری خاموش!

ناگفتني است ...،

                اينهمه غم؟!

                            ناشنيدني است!

 

پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟

گفتند اگر تو نيز،

از اوج بنگري،

خواهي هزار بار ازو تلخ‌تر گريست

 

 

***فریدون مشیری***

                 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت10:53توسط زهرا | |

سلااااااااااااااااااااااااااام

امتحانم تموم شد...

هی......خوب بود....شکر خدا

حالا همه با هم:

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.

                  *** شهید چمران***

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت11:15توسط زهرا | |

سلااااام

من امتحان دارم....واسم ۲ااااااا کنید...

ممنون

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت8:17توسط زهرا | |

سلاااااااااام

امیدوارم حال همگی خوب باشه...

حالا میفهمم چقدر بیماری سخته مخصوصا اگه امتحان فیزیک خاک پیشرفته هم داشته باشی!!!!

چشمتون روز بد نبینه....۱۰ روز بود که مثل مرده ها شده بودم...ضعف شدید داشتم که نه میتونستم بشینم و نه راه برم...همش خوابیده بودم ولی به خاطر ضعف شدیدم خوابم نمیبرد....وای که چقدر سخت گذشت...

بیجاره من که مامانم ازم دور بود...خیلی گریه کردم.!!!مامانــــــــــــــــــــــی دلم واست تنگ شده...

نمیدونستم باید چیکار کنم...بیقراری و کلافگیش از همش بدتر بود...

از الهه،منیژه، لیلا، پروین، الهام، محبوبه و.....مخصوصا الهه جونم که همه جا، بیمارستان و... تنهام نذاشته ممنونم ...

خدایا هیچ کس مریض نشه و همه مریضا رو شفا بده.....انشاالله

امروزم که امتحان داشتم ...خراب کردم...واسم دعا کنید من فقط ۱۲ میخوام که پاس بشم فقط همین!

خدااااااااااااااااااا فقط پاســـــــــــــــــــــــــــــــــــــی

خدایا من این مشکلم و به تو سپردم و پسش نمی گیرم!!!من باید پاس شم

فعلا...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت15:5توسط زهرا | |

امروز با خواندن کتاب "پدر ..مادر   ما متهمیم   دکتر شریعتی" احساس میکنم به بازیابی خود نیاز دارم.

اکنون احساس میکنم تمام این ۲۴ سال عمرم را بیهوده نفس کشیده ام...من از تمام موجودات زنده معذرت میخواهم، بدلیل مصرف اکسیژن و آلوده کردن محیط با دی اکسید کربن...من از اُزن هم معذرت میخوام که شاهد تیکه پاره شدنش بودم و....

احساس میکنم و درک میکنم بیهودگی بودنم را...اما من متحول شده ی امروزم و متحول کننده ی فردا....

من دیگر تابع تفکرات کسی نیستم..!!

من می خواهم خودم به آنچه فکر میکنم، برسم...من میخواهم برسم به آنچه انجام میدهم و می خواهم انجام دهم...تنها خودم و نه کس دیگر..!!!

من اراده ای پولادین میخواهم تا با اندک فشاری سست نشود...می خواهم بیاموزم چگونه زیستن را....!!!

از امروز.......................................................................

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت14:57توسط زهرا | |

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام.
عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد.
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
آزادی معبود من است.
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است.
هر دردی بی درد است.
هر زندانی رهایی است.
هر جهادی آسودگی است.
هر مرگی حیات است.
مرا این چنین پرورده اند من اینچنینم.
پس چرا از فردا می ترسم؟
من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم

                          ....دکتر علی شریعتی......

+نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت1:4توسط زهرا | |

هرچه جز تو را سیاه میکشم و تورا سپید...

به چشمانت که میرسم سه بار آه میکشم

گلی ؟ستاره ای؟ فرشته ای؟ چه ای؟

تو کاملی تورا مثل ماه میکشم!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت1:49توسط زهرا | |

سلام

وااااااااااااااااااای

فهیمه جونم بهت تبریک میگم...ایشالا شیرینی دکتراتو بخورم

از خدا ممنونم...

میدونید!! نتایج مرحله اول کارشناسی ارشد اومد و فهیمه جونم....

خانوم  مهندس مبارکت باشه....

دوست دارم

+نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت17:53توسط زهرا | |

.

.

.

دیروز تمام خاطرات با تو بودنم را دور ریختم و امروز هر چه میگردم خودم را پیدا نمیكنم...!!!.

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت16:39توسط زهرا | |

سلااااااااام

برام دعا کنید.....میخوام دست به کاری زنم که غصه سر آید.......

.

.

.فعلاْ

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت17:7توسط زهرا | |

دریا باش

که اگر سنگ به سویت پرتاب کردند...!!

سنگ غرق شود نه اینکه تو متلاطم شوی...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت15:28توسط زهرا | |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.comقهرمانی تیم استقلال مبارک  بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 

ei2vwk.jpg

یه سلام آبی به همه استقلالیهای گل

یادته اول فصل گفتم ما قهرمانیم گفتی:

سالی که نکوست از بهارش پیداست!!!!!!!!

اونوقت منم گفتم جوجه رو آخر پاییز میشمرن!!!

دیدی....

حالا به حرفام ایمان بیار

بیشتر از این خجالتت نمیدم...!

فعلا

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت10:30توسط زهرا | |

سلام

فهیمه جونم چرا این فکرو میکنی که دارم فراموشت میکنم؟؟؟؟

به همون خدایی که بالای سرمونه این طور نیست٬ سرم شلوغه...میدونم شاید منم کوتاهی کردم ولی تو ببخش...

خودت میدونی من هیچ وقت٫هیچ جای دنیا دوستی مثل تو نمیتونم پیدا کنم. دوست دارم  عزیزم

وقتی اومدم اونجا...................!!!!!!!!!!!

دوست دارم گلم...خیلی زیاد

+نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت12:26توسط زهرا | |

چرا پرواز نمیکنی؟!؟!

من تمام سعی ام را میکنم تا روی کارهای روزانه ام متمرکز شوم!

اما کودک بازیگوش ذهنم به سمت دستهای تو لی لی میکند!

دیروز این اس ام اس روی صفحه موبایلم جا خوش کرد:"پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود وبه ماهی نگاه می کرد و می گفت:سقف قفست شکسته!چرا پرواز نمیکنی؟!؟"

این اس ام اس ۵ جمله ای ارامش زندگی ام را به هم زده! با خودم فکر میکنم که چقدر پرنده در اطرافم وجود دارد و ....

من چقدر ماهی هستم!!!

اطرافیانم مدام می گویند از قفس سر شکسته وابستگی به تو بیایم بیرون! اما من میدانم بیرون امدن همان و مردن همان! اخر یکی نیست  به این پرنده های دلسوز بگوید کجای دنیا ماهی میتواند بدون اب زندگی کند!؟!       کجای دنیا؟!

بگذریم از این حکایت پرنده و ماهی! بگذریم از فلسفه ماهی و قفس سر شکسته! همان بهتر است که بنشینم و با تمام توانم روی کارهایم متمرکز شوم. اما....

مگر لی لی این کودک بازیگوش میگذارد؟!

دلم برای سکوت دست هایت تنگ شده است    بی نهایت!

در این روزهای پر از دستهای شلوغ و پرهیاهو... دلم برای سکوت دستهایت تنگ شده   عزیز تمام عیار من!!!

من هر روز به تو فکر میکنم و ...هر روز تکرار میشود در من پرواز هزار پرستوی سبز!

بگذریم از این سطرهای همیشه!

بگذریم از این همه"دوستت دارم "هایی که تلنبار شده اند در دهانم!

بگذریم از این تا به ابد حسرت!                     بگذریم...

بگذار باران اواز بخواند روی چشک هایم!!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت17:41توسط زهرا | |

سلام....

دلم خیلی تنگه 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت11:57توسط زهرا | |

آواز عاشقانه ی ما در گلو شكست

حق با سكوت بود ، صدا در گلو شكست

دیگر دلم هوای سرودن نمی كند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شكست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شكست

ای داد ، كس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شكست

آن روزهای خوب كه دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شكست

بادا مباد گشت و «مبادا» به باد رفت

«آیا»زیاد رفت و «چرا» در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظی كنم

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شكست!!!!

"مرحوم قیصر امین پور"

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت18:50توسط زهرا | |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام

 سال نو همتون مبارک

من از اینکه حالا اومدم واسه تبریک عید از همتون معذرت می خوام....

آخه سرم خیلی شلوغ بود...شرمنده

فعلا......................

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت18:40توسط زهرا | |

*** وقتی اولین سیب را از نگاهت دزدیدم ***

*** تو انقدر خوب بودی که جیبهایم را نگشتی ***

*** و من  آنقدر هول بودم ***

*** که جای سیب دلم را به تو دادم ***

 تقدیم به تو

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت9:54توسط زهرا | |

سلام

من الان خیلی خوشحالم...

چون بابام بهم اجازه داد یه شب برم پیش فهیمه جونم....میدونید چند وقته ندیدمش؟؟؟

۳ ماه ونیم..خیلیه نــــــــــــــــه؟؟؟

خدایا شکرت

بازم بهت میگم من در همه حال خدا رو شکر میکنم...اونایی که من و میشناسن میدونن که خدا بهم یه لطف بزرگ کرده و اونم دادن صبر زیاد بهمه..!!!!!!!!!!!!

همه جوره امتحانم کرده و دیده....ایشالا  از امتحاناش سربلند بیرون بیام

ایشالا حالا که من خوشحالم همتون شاد و خوشحال باشید......

دوستون دارم

تا بعد...

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت11:52توسط زهرا | |